وقت آمدنتدر هیاهوی هفته ی پاییز و
زمزمه های بلند اوراق خشکیده
با سبزی دروغین باغ ها
با یک خیال بافی بزرگ ،
وقتی که پشت میدهم به پشت کوه سار ها و منتظر می مانم به راه
وقتی که همه ی سنگریزه های کنار شط را درون آب بیاندازیم
و هر روز چشم هایم را ببندم و تا نا کجا بشماریم
وقتی هر شب کفش هایم را جفت کنم و لباس هایش را مرتب
و هر روز به
وقت مدرسه رفتن یک آیه الکرسی و چهار قل هوالله بخوانم می آیی؟
البته مادر می گوید ممکن است
آمدنت قدری طول بکشد، آنقدر که من بزرگ شوم
آقا شوم و به قول مادر شاخ شمشاد
و چیز های جدید بسیاری ببینم و چیز های جدید بسیاری یاد بگیرم
البته هر وقت بیایی قدمت بر چشم
راستی بابا جان، هر وقت کفش هایم را تمیز میکنم ، پوتین های تو را هم واکس میزنم
مادر میگوید بابا تورا از توی قاب عکس میبیند
میگوید وقتی آمدی به آنها نیاز داری برای پیروزی! خواب شیرین...
ما را در سایت خواب شیرین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 0:22